تبلیغات
وبلاگ شخصی مهدی رعنایی

وبلاگ شخصی مهدی رعنایی
علمی.ورزشی 
قالب وبلاگ
نویسندگان
زبان، جوان، حیات اجتماعی
زبان، جوان، حیات اجتماعی


 




 

آدمی، پای در گِل زبان دارد
 

این روزها که به نوشتن پیرامون زبان فکر می کنم، نگاه و درکم نسبت به زبان و مواجهه با پیچیدگی مبهوت کننده ی فلسفه پردازی های سده ی بیستم، حول زبان از یک سو، مسئله ی مخاطب و قالب ژورنال از سوی دیگر و در کنار این دو، وسوسه ی ورود ساده و سر راست به موضوع، ذهنم را مشغول کرده است.
مرا بگو که انگار دارم حدیث نفس می کنم! بد هم نیست، می خواهم سعی کنم بدون شهید کردن مسئله ی زبان، با یک تجربه ی مشترک، راهی به وجه فلسفی زبان باز کنیم؛ فعل جمع به کار می برم، چرا که شما هم باید به این تجربه کمک کنید.
انسان موجودی اجتماعی است که با نیازهای پیرامون خود وارد تعامل می شود. این تعامل، لزوما کارهای سخت و انرژی بر و یا سرو کار داشتن با دیگران نیست. حتی هنگامی که نشسته ایم و فقط با چشم اطراف را می نگریم هم در حال کنش هستیم. بیایید با هم این فرآیند را مرور کنیم. همین که چشم باز می کنیم، شروع می کنیم به مفصل بندی پیرامون مان. یعنی چیزها را از هم تفکیک یا تمییز می کنیم، اما آیا غیر از این است که برای آن چیزها اسم می گذاریم؟ یعنی تسمیه می کنیم؟ حتی هنگامی که به چیزهای غیر مادی فکر می کنیم، یعنی به مفاهیم، باز هم این روند در کار است. مفاهیم را با معنا کردن تعیّن می بخشیم و هیچ یک از این فرآیندها (تفکیک، تمییز، معنابخشی و...) بیرون از زبان نیستند. به بیان دیگر، ما با تکیه بر زبان است که می توانیم به تفکیک، تمییز و درک پدیده های پیرامون مان برسیم.
«هایدگر»، فیلسوف بزرگ قرن بیستم، در این زمینه می گوید: «اندیشه خانه ی هستی است و زبان، خانه ی اندیشه.» این گفته، جای تأمل بسیار دارد. جمله ی ابتدای مقاله را هم در همین باب نوشته ام. در مجموع، زبان ساختاری است که همه ی تجربه های ما، دست کم آن گاه که باید معنادار شوند، درون آن جای می گیرند و اگر بخواهیم وجه تمثیلی به آن بدهیم، می توانیم زبان را مانند ظرفی در نظر بگیریم که اندیشه های ما از دنیای پیرامون مان را شکل می دهد و چارچوب بندی می کند.
در ادامه اجازه دهید تجربه ای دیگر را که می توان گفت همه داشته ایم، مرور کنیم؛ آیا تا به حال پیش آمده که به فرد یا جمعی در موقعیتی، برای اولین بار بر بخورید و با رد و بدل شدن چند جمله و چشیدن مزه ی دهن هم دیگر، بفهمید که «کر» هم نیستید و هر یک راه خود را بکشید و بروید؟ یا بر عکس خیلی راحت با آن ها «بُر» بخورید؟
ببینم، اصلا تا همین پاراگراف قبل، از من نویسنده چه برداشتی داشتید؟ طی چند جمله ی قبل چه برداشتی پیدا کردید؟ منظورم این است که من از چه «جَنَمی» هستم؟ کمک تان می کنم. آیا قضاوت شما بر مبنای جمله پردازی های من و کلید واژه هایی از قبیل فلسفه، زبان، تفاوت، تمییز و این اواخر کر و بُر خوردن و جَنَم صورت نگرفته است؟ آیا این واژه ها و جملاتی که با ادبیاتی به خصوص با آنها ساخته و پرداخته می شود، تداعی کننده ی نوع و یا انواع به خصوصی از آدم ها نیست؟ تقسیم بندی هایی از قبیل: بچه زرنگ، بچه با حال، بچه مثبت، چت باز، وبگرد و خلاف سنگین. کافی شاپ نشین ها که دسته ای از آن ها مشق روشن فکری می کنند، قطعا ً ادبیات گفتاری و تقسیم بندی های زبانی متناظر با خود را دارند. به صورتی که هر کس می تواند بفهمد گروهی که هر یک از این اصطلاحات را به کار می برند، جزو کدام سنخ و قشر اجتماعی هستند تا میزان دوری یا نزدیکی خود را به آن گروه - به منظور تحکیم ارتباط یا دوری از آن ها - تشخیص دهد.
انسان موجودی اجتماعی است و شخصیت اجتماعی هر یک از افراد جامعه، برآیندی از تلاقی دوایر گروه های اجتماعی متعددی (مانند خانواده، گروه های دوستی، گروه های شغلی، کلوپ های ورزشی، تفریحی، گروه ها و احزاب سیاسی و....) است که فرد با عضویت در هر یک، فرآیند جامعه پذیری در آن را طی می کند. البته واضح است که عضویت هر یک از افراد جامعه به فراخور جنسیت، سن، اقتصاد، فرهنگ و... در این گروه های اجتماعی متفاوت است.
حال، اگر فرهنگ را مجموعه ی باورهایی که حقیقی تلقی می شوند، در نظر بگیریم، آن گاه پیوند آن با زبان روشن می شود. فرهنگ در سطح کلان، پدیده ی یک دستی نیست؛ یعنی مجموعه ی باورهایی در دل فرهنگ کلان پیدا می شوند که از سوی گروه های خاص، حقیقی پنداشته می شوند و مبنای تفکر، عمل و گویش پیروان آن خرده فرهنگ ها قرار می گیرند. این باورها چه در مورد پدیده های فیزیکی (مانند اشیا) و چه در مورد مفاهیم انتزاعی (مانند عدالت، رستگاری و...) شکل گرفته باشند، هنگامی که قرار باشد به مبنای روابط درون گروهی تبدیل شوند، باید از کانال زبان ارائه شوند و این جاست که زبان در برقراری ارتباطات و تعاملات درون و بیرون گروهی نقش کلیدی ایفا می کند. برای مثال عضویت جوانان در گروه های به خصوصی، پر رنگ تر است و بعضی از این گروهها، اساساً مقتضای روابط جوانان هستند و طبیعی است که اعضای اصلی این گروه ها، زبان و ادبیات خاص خود را برای تعامل درون گروهی تعریف و بدین وسیله هویت گروهی خود را تثبیت و حفظ کنند.
اهمیت گروه ها، نزد متفکرانی مانند: «پارسونز» و «هاناآرنت» بسیار زیاد است. آن ها وجود گروه ها، پیوند ها، هویت های گروهی محکم و حلقه های اجتماعی مستحکم را سدّ راه پدید آمدن جامعه ی توده وار می دانند که بستری مناسب برای ظهور توتالیتاریانیسم و فاشیسم است، مانند آنچه آلمان هیتلری تجربه کرد.
شرایطی را فرض کنید که وابستگی ها و ساختار های گروهی، سست شده و از میان بروند و جامعه ای توده وار پدید آید که هیچ گونه پیوندی میان اجزای آن وجود ندارد و با هر بادی به اطراف پراکنده می شوند. عدم وجود تمایزهای ساختاری و گروه های اجتماعی، باعث از بین رفتن گفتمان های مختلف و ادبیات زبانی گوناگون در سطح جامعه می شود و با محو شدن خرده فرهنگ ها و گروه های اجتماعی مختلف، فضای تک گفتمانی در جامعه رشد خواهد کرد که تمام گفتمان های دیگر و به دنبال آن، حتی شیوه های گفتاری و زبانی را کم رنگ یا حتی محو خواهد کرد. این امر (گسست وابستگی ها و هویت های گروهی)، در مقیاس بزرگ، منجر به فرو پاشی ساختار اجتماعی می شود، افراد دچار اضطراب شأنی می شوند، یعنی قادر به تعریف و تعیین جایگاه و منزلت خود در محیط به هم ریخته ی یپرامون نیستند و نهایتا ً در این میان، افراد اجتماع چون شکل توده به خودگرفته اند، انسجام پذیری آن ها به شدت افزایش می یابد و چنان چه ایدئولوژی ای پیدا شود که با قاطعیت به آن ها وعده ی اعاده ی هویت بدهد، به سرعت و با قالبیتی زیاد و خیره کننده منسجم می شوند و فجایعی مانند جنگ جهانی دوم را به راه می اندازند.
در مجموع باید گفت، با توجه به کارکرد زبان، پیوندهای گروهی، وابسته به ارتباط است و ارتباط های گروهی به شدت وابسته به زبان و با این اوصاف ممکن است کارکرد زبان مخفی، اختفا و پنهان کاری به نظر آید، اما مطمئناً کارکرد مهم تری نیز خواهد داشت که تحکیم پیوندهای گروهی است.
زبان مخفی در کنار مجموعه ی رفتار ها و کارکردهایی قرار می گیرد که هویت گروهی را شکل می دهند و این رابطه، البته تکوینی (constitutive) است. کارکرد معنا سازی که توسط زبان انجام می گیرد، آن را به معیاری قابل اتکا برای تفکیک و گونه بندی گروه ها به ویژه گروه های جوانان تبدیل می کند.
زبان، ابزار ابراز هویت نیز هست و این بار اصرار کنش گران، بر کاربرد نوع به خصوصی از آن معلوم می شود.
پدیده های تکنولوژیک، مانند وسایل ارتباطی چون اینترنت، تلفن همراه و شیوه های کاملاً زبانی - نوشتاری ارتباط مانند پیام کوتاه (SMS)، گونه هایی از زبان مخفی را پدید آورده که کاربران شان به واسطه ی آن ها ابراز هویت و باز تولید هویت می کنند.
پدیده های رسانه ای - مجازی و فضاهایی نظیر فیس بوک، موجد گروه های جوان جدید است که زبان های خاص آن ها نیز در کنارشان تکوین یافته است. کارکرد زبان مخفیِ خاص گروه ها، آن گاه خود و تأثیر خود را اعمال می کند که با عدم توسل به آن زبان ها، به درون گروه پذیرفته نمی شوید.



طبقه بندی: دانستنیها،
[ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 11:02 ق.ظ ] [ مهدی رعنایی ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ


وبلاگ شخصی مهدی رعنائی

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب